قهرمان ميرزا عين السلطنه
3516
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حالا تمام صورتش زخم شده ما محتاج يك شيشه يدفرم ديگرى هستيم كه اسمعيل را مثل البرز مداوا كنيم . دوشنبه غره ، دوم درجهء ميزان . روز عيد است و من امروز در آن تدبيرم * كه دهم حاصل سى روزه و ساغر گيرم « كوچك عيد » خداوند قبول كند روزه و نمازها را تا عصر مشغول پذيرائى رعايا بودم . اين عيد را « كوچك عيد » مىگويند ، نوروز را « گته عيد » . شيخ ابراهيم و ميرزا اسحق هم عصر آمدند . پشتسر آنها عباس بيك آمد با دو مكتوب از عدل الممالك . للّه الحمد پول را امان اللّه سالما رسانيده بود اما مرقوم داشته بودند روانه مىكنم ، لكن پستخانه اعتبار ندارد . همه كاغذها را باز مىكنند شايد برات را هم سرقت كنند . از اخبار مختصرى نوشته بودند كه هرچند براى محمد على شاه شكست حاصل مىشود سالار الدوله فتوحات مىكند . خيلى جمعيت دارد و حاليه در علىآباد زرند هستند . مسيو يپرم را تازه براى جلوگيرى روانه نمودهاند ( حسن هفت دست شده چه كنند . سردار منحصربهفرد كاركن همين را دارند ) . همين چند روزه به طهران حمله مىآورند خداوند به خير بگذراند . وضع غله و گرانى آن بارى من آرامآرام بدون آنكه گوشبهگوش خبر شود تمام ماليات نقدى دهات اربابى بالارودبار را گرفتم ، از آتان ناحيه هم وصول شد . حالا همانطور خورد خورد مشغول وصول اربابى ساير جاها هستم . اما حكايت جنسى كار سخت بزرگى شده . امسال هرچه الموتى دارد و هرچه مزدورى و عملگى كند بيچاره بايد بهاى گندم بدهد . اين گرانى غله الموتى را تمام كرد . گمان مىكنم صد دينار براى ساير حوائج خود نتوانند تهيه كنند . اينها در اين چند سال تمام و تباه خريدارى غله شدهاند ، جائى كه تمام غله را بايد خريد بىانصاف مميز دويست و ده خروار هم غله به پاى آنها نوشته ! من در يارفى شش خروار بذر گندم و جو دادم . به حق خدا امسال نصف بذر درنيامده و الان بايد خروارى بيست تومان پول بدهم بذر بخرم . هركس بيست من تخم پاشيده ده من برداشته آن هم مخلوط به هزار چيز ديگر . هم براى بذر هم براى خوراك محتاج و بايد به قيمت اعلى بخرند . اين عدم وسايل حملونقل است كه در ايران خراب زياد بيايد از قيمت كسر و رعيت فقير مىشود . كم بيايد از گرسنگى بايد تلف شود . الان بسا جاها